تهش میایین سر قبرم؛ حسرت بیوفایی و دیر آمدن:
در روانشناسی «سوگیری پس از مرگ» ثابت کرده مغز انسان خاطرات منفی را بعد از فقدان پاک میکند و ناگهان فرد را بزرگ میبیند. این پدیده همان دیر رسیدن همیشگی است: دوپامین حسرت، قویتر از دوپامین قدردانی زندهها عمل میکند. موگلی «کتاب جنگل» هم تا در جنگل بود، وحشی خوانده میشد؛ همین که رفت، افسانهاش کردند. این آخرین شوخی بیرحم تکامل است.
راهکار:
اینجا ته قصه نیست؛ خاک سرد هم برای آنها که نیامدند چیزی را گرم نمیکند. زندگیات را به امید حسرت دیگران نسازی. شاید «کتاب جنگل» یادآوری باشد که برخی قصهها را فقط خودت باید برای خودت بخوانی، بی آنکه منتظر شنوندهای دیرآمده باشی.