پر از نوشتن شعری که تو نمی خوانی
دلم گرفته از این غصه های از سر هیچ
دلم گرفته از این بغض های طوفانی
از آن صدای زمخت و غریب تلوزیون
از این سکوت غم انگیز و تلخ و طولانی
دلم گرفته از این حرفهای تکراری
از این به من چه برو بی خیال خود دانی
از اینکه می رسی از راه و می روی ناگاه
فقط به نیت اینکه مرا برنجانی
از اینکه آخر هر بار درد دل کردن
رسیده ام به پریشانی و پشیمانی
از اینکه گریه کنم️