*من قاتل نیستم *
پارت بیست و دو:
پدر البته فرو نریخت؛ او فقط خشنتر شد. غم را بلد نبود. به جایش، خانه را پر کرد از اخم، ناسزا، و سکوتِ تیز. هر چیز کوچکی بهانهای میشد برای طعنه. اگر غذا دیر میشد، اگر طاهر صدایش را بلند میکرد، اگر مادر حواسش پرت میشد، اگر فیروزه از اتاق بیرون میآمد، همه چیز به انفجار نزدیک میشد. و هر انفجار، یک جملهی ثابت داشت: «اینها همه از تو شروع شد.»️
پارت بیست و دو:
پدر البته فرو نریخت؛ او فقط خشنتر شد. غم را بلد نبود. به جایش، خانه را پر کرد از اخم، ناسزا، و سکوتِ تیز. هر چیز کوچکی بهانهای میشد برای طعنه. اگر غذا دیر میشد، اگر طاهر صدایش را بلند میکرد، اگر مادر حواسش پرت میشد، اگر فیروزه از اتاق بیرون میآمد، همه چیز به انفجار نزدیک میشد. و هر انفجار، یک جملهی ثابت داشت: «اینها همه از تو شروع شد.»️
3.7
غمگین روانشناسی سرزنش دیگران غم و خشونت خانگی خانواده ناکارآمد پدر خشن پدیدهای به نام «انتقال خشم ناشی از غم» در روانشنا...