شبی که فردایی ندارد: مواجهه با پایان زمان:
در فیزیک نظری، «شب بیپایان» میتواند به «مرگ گرمایی کیهان» اشاره کند: زمانی که انتروپی به حداکثر میرسد، همه ستارگان میمیرند و هیچ رویداد یا تغییری رخ نمیدهد. جهان در تاریکی مطلق و سرمای یکنواخت فرو میرود. آیا ترس از این «فردای نبودن»، در واقع ترس از توقف مطلق تغییر است؟
راهکار:
این ایده را با مفهوم «اکنون ابدی» (eternal now) در فلسفههای شرقی و عرفان مقایسه کن. آیا ترس از نبود فردا، میتواند تمرکز بر لحظه حال را عمیقتر کند؟