غرق در خاطرات و بیخوابی؛ شعری از قرنها:
در محرومیت از خواب، هیپوکامپ خاطرات را مدام بازپخش میکند و قشر اینسولا شدت احساسیشان را بالا میبرد؛ نتیجه این است که زمان ذهنی کش میآید و خاطره از واقعیت چسبندهتر میشود. «قرن» احتمالاً واحد اندازهگیری همین کشآمدگی است، نه تقویم.
راهکار:
خاطره وقتی بیخوابی را قرنها طول میدهد، دیگر گذشته نیست؛ یک اتاق همیشه روشن است. میتوان بهجای شمردن قرنها، سراغ یک «ردِ حسی» رفت: بو، صدا یا لرزشی که خاطره را به بدن برمیگرداند. آنوقت زمان از عدد به مکان تبدیل میشود و غرقشدن جای خود را به قدمزدن در همان اتاق میدهد.