'پارت٤_رمان در پناه تو'
مغزم سوت کشید. همون سهیلی که همیشه به من میگفت: «ستاره، با مسلمونا زیاد نچرخ.»
یادم افتاد یه روز با همکلاسیام نگین داشتم راه میرفتم که سهیل باهام دعوا کرد و گفت دیگه حق نداری با کسی که مسلمون هست راه بری. 😔 همون که همیشه سر مسائل اعتقادی بحث میکرد. حالا خودش…؟ 😳
نمیتونستم تکون بخورم. انگار پام به زمین چسبیده بود.
بعد از نماز، دستهاش رو بالا آورد. صداش آروم بود، ولی واضح میشنیدمش....️
مغزم سوت کشید. همون سهیلی که همیشه به من میگفت: «ستاره، با مسلمونا زیاد نچرخ.»
یادم افتاد یه روز با همکلاسیام نگین داشتم راه میرفتم که سهیل باهام دعوا کرد و گفت دیگه حق نداری با کسی که مسلمون هست راه بری. 😔 همون که همیشه سر مسائل اعتقادی بحث میکرد. حالا خودش…؟ 😳
نمیتونستم تکون بخورم. انگار پام به زمین چسبیده بود.
بعد از نماز، دستهاش رو بالا آورد. صداش آروم بود، ولی واضح میشنیدمش....️
4.0
مذهبی خیانت تغییر عقیده ریاکاری مذهبی نماز خواندن غیرمنتظره تضاد اعتقادی ناهماهنگی شناختی (Cognitive Dissonance) یه پدیده ر...