تو صاحب زندگی منی، نه یک جایگاه:
در پژوهشهای روانشناسی اجتماعی، رابطهها به دو نوع تبادلی و اجتماعی تقسیم میشوند؛ در نوع تبادلی، آدمها مدام جایگاه و سهم هم را میسنجند، اما در رابطه اجتماعی/مراقبتی حسابداری عاطفی وجود ندارد. فلسفه مارتین بوبر هم همین را میگوید: نگاه «من-آن» برای دیگری جایگاه تعریف میکند، اما نگاه «من-تو» با تمام وجود به او پاسخ میدهد. مالک بودن یعنی از فهرست جایگاهها بیرون آمدن. آیا میشود در دنیایی که همهچیز را میسنجد، اینطور عشق ورزید؟
راهکار:
این جمله دعوتی است به تغییر از پرسش «جایگاه من کجاست؟» به «چگونه در زندگی تو حضور دارم؟»؛ یعنی از هندسه فاصلهها به شیمی اثرگذاری رفتن. برای گسترش فضا، میتوانی بنویسی: «مپرس چندمِ فهرستم؛ بپرس چه تغییری در من کردی.»