تکمصرعی که از فیزیولوژی غم میگوید: «نبودنت چه سود نفس را»:
علم عصبشناسی تأییدش میکند: نبودن کسی که دوستش داری، فقط یک استعارهی شاعرانه نیست. در دانشگاه UCLA نشان دادند که وقتی فردی طرد میشود یا دلبستهاش را از دست میدهد، قشر کمربندی پیشین مغز (Anterior Cingulate Cortex) دقیقاً همان ناحیهای روشن میشود که موقع درد فیزیکی فعال است. یعنی برای مغز تو، نبودنش واقعاً نوعی خفگی است. همانطور که نوزاد بدون تماس عاطفی دچار سندرم «توقف رشد» میشود، نفس آدم بزرگ هم بدون «دیگریِ مهم» بیثمر میشود. آیا عشق یک نیاز اساسیتر از اکسیژن نیست؟
راهکار:
این مصرع را میتوان از دریچهی روانشناسی اعصاب هم دید: پژوهشهای «درد اجتماعی» نشان میدهند که طردشدگی یا نبودِ شخصِ دلبسته، دقیقاً همان مدارهای مغزیای را فعال میکند که درد فیزیکی فعال میکند. شاعر نمیگوید «دلم میگیرد»، میگوید «نفس کشیدن چه سود» – یعنی نبودنت برای مغز من معادل خفگی عصبی است.