وقتی نبودن بعضیها از بودنشان آرامتر است:
مغز، طردشدن یا فقدان را شبیه درد فیزیکی پردازش میکند؛ اما وقتی حضور کسی مزمن استرسزا بوده، حذف آن محرک، کورتیزول را پایین میآورد و سیستم عصبی از حالت آمادهباش خارج میشود. پس آن آرامش، بیتفاوتی نیست؛ پایان یک هشدار همیشگی است. کدام سکوت التیام است و کدام سرکوب؟
راهکار:
این جمله را میتوان اینطور بازخوانی کرد: نبودن بعضیها همیشه «خالی شدن» نیست؛ گاهی «تخلیه شدن» است. سیستم عصبی وقتی کسی را مدام به عنوان تهدید یا قضاوت تجربه میکند، بعد از حذف او تازه میفهمد چقدر انرژی صرف دفاع میکرده. به جای جستجوی مقصر، به این توجه کن که کدام رابطهات بیشتر شبیه مسابقه دویدن با کفش تنگ بوده تا قدم زدن.