احساس بیضرورتی و نیاز به اهمیت | نقل قول سارتر:
سارتر در «هستی و نیستی» میگوید: انسان «چیزِ در-خود» نیست که ماهیتش از پیش تعیین شده باشد. ما «برای-خود» هستیم و آزادیم. حس «ضروری نبودن» دقیقاً زاییدهٔ همین آزادی است: چون هیچ نقش از پیش نوشتهای نداریم، مدام در جستجوی توجیه وجودمانیم. جالب اینجاست که سارتر خودش این وضعیت را «تهوع» مینامید؛ احساس پوچی در برابر آزادی بیحد. آیا این حس بیضرورتی، همان طعم آزادی محض نیست؟
راهکار:
این متن ریشه در اگزیستانسیالیسم سارتر دارد: «انسان محکوم به آزادی است» و ارزش تو در «بودن» توست، نه در «ضروری بودن» برای دیگران. شاید حس بیضرورتی، دروغی از سوی جامعهای باشد که اهمیت را با کارایی میسنجد. سوال اینجاست: اگر برای هیچکس ضروری نباشی، آیا از ارزش ذاتیت کم میشود؟