جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب

ژان پل سارتر

3 پست
متن های ژان پل سارتر / بهترین متن ژان پل سارتر [پیشنهادی]
همه فیلتر
همه زبان
بهترین ترتیب
من‌وجوددارم،
واقعیت‌همین‌است،وآن‌را‌تهوع‌آورمی‌بینم..

-ژان‌پل‌سارتر️
4.4
فلسفی ژان پل سارتر اگزیستانسیالیسم احساس پوچی حالت تهوع وجودی
سارتر در رمان «تهوع» از تجربه‌ای می‌گوید که ناگهان...

تهوع وجودی سارتر: چرا واقعیت حالمان را بد می‌کند؟:

سارتر در رمان «تهوع» از تجربه‌ای می‌گوید که ناگهان همه چیز بی‌معنا می‌شود. او به ریشه درخت شاه بلوط خیره شد و دریافت که هستی «زائد» است – بی‌دلیل و بی‌هدف. این حس تهوع، واکنش طبیعی به واقعیت عریان وجود است. آیا تا به حال در میان روزمرگی، ناگهان با پوچی مواجه شده‌اید؟

راهکار:

این حس تهوع در فلسفه سارتر نه انزجار از زندگی، بلکه دعوتی برای پذیرش آزادی مطلق و ساختن معنای خودتان است. شما محکوم به آزاد بودنید؛ پس از این بحران به عنوان نقطه شروع برای آفرینش ارزش‌های تازه استفاده کنید.

گاهی بايد به دور خود
يک ديوار تنهايی کشيد
نه برای اينکه ديگران را از خودت دور کنی
بلکه ببينی چه کسی برای ديدنت
ديوار را خراب می کند...


• ژان‌پل‌سارت•️
-
فلسفی تنهایی دیوار تنهایی آزمون دوستی ژان پل سارتر تنهایی انتخاب شده
طبق اصل «ناهماهنگی شناختی» در روانشناسی، وقتی کسی ...

آزمون واقعی دوستی با دیوار تنهایی:

طبق اصل «ناهماهنگی شناختی» در روانشناسی، وقتی کسی برای رسیدن به شما زحمت می‌کشد (مثلاً دیوار را خراب می‌کند)، ناخودآگاه رابطه را ارزشمندتر می‌بیند تا توجیهی برای تلاشش داشته باشد. این دیوار عملاً یک تست طبیعی از سرمایه‌گذاری عاطفی است. آیا تا به حال نتیجه این آزمایش را دیده‌اید که کسی حاضر نبود حتی یک آجر را جابه‌جا کند؟

راهکار:

این دیوار، نه یک سد، بلکه یک فیلتر است. کسی که برای شکستنش تلاش می‌کند، ارزش بیشتری برای رابطه قائل است. شاید وقت آن رسیده که دیوار خودت را بکشی و ببینی کی واقعاً حاضر است از روی آجرهایش بالا بیاید.

نصب برنامه اندروید تاوبیو
باید باور کرد که ضروری نبودم! دوست داشتم ضروری باشم. دلم میخواست برای چیزی یا کسی ضروری باشم.

_ ژان پل سارتر |️
5.0
فلسفی تنهایی ژان پل سارتر احساس بی‌ضرورتی ضروری بودن نیاز به اهمیت
سارتر در «هستی و نیستی» می‌گوید: انسان «چیزِ در-خو...

احساس بی‌ضرورتی و نیاز به اهمیت | نقل قول سارتر:

سارتر در «هستی و نیستی» می‌گوید: انسان «چیزِ در-خود» نیست که ماهیتش از پیش تعیین شده باشد. ما «برای-خود» هستیم و آزادیم. حس «ضروری نبودن» دقیقاً زاییدهٔ همین آزادی است: چون هیچ نقش از پیش نوشته‌ای نداریم، مدام در جستجوی توجیه وجودمانیم. جالب اینجاست که سارتر خودش این وضعیت را «تهوع» می‌نامید؛ احساس پوچی در برابر آزادی بی‌حد. آیا این حس بی‌ضرورتی، همان طعم آزادی محض نیست؟

راهکار:

این متن ریشه در اگزیستانسیالیسم سارتر دارد: «انسان محکوم به آزادی است» و ارزش تو در «بودن» توست، نه در «ضروری بودن» برای دیگران. شاید حس بی‌ضرورتی، دروغی از سوی جامعه‌ای باشد که اهمیت را با کارایی می‌سنجد. سوال اینجاست: اگر برای هیچ‌کس ضروری نباشی، آیا از ارزش ذاتیت کم می‌شود؟

مشابه ها