فردایی که دیروز در برابرش زانو میزند:
از منظر عصبشناسی، مغز ما «خود آینده» را مانند یک غریبه پردازش میکند و برایش ارزش کمتری قائل است. به همین دلیل پیروزیهای دیروز برایمان ملموستر از شکوه فرضی فردایند. این شعر با یک ترفند شناختی این غریبه را تبدیل به قهرمانی میکند که دیروز را به زانو درمیآورد. نکته جالب: دقیقاً همین زبان استعاری در شکلگیری «هدفهای شگفتانگیز» در مغز نقش دارد. آیا فردای شکوهمندتان از جنس رؤیاهای ملموس است یا فقط واژهای گنگ؟
راهکار:
این قطعه شعری را میتوان از نگاه روانشناسی زمان بازتعریف کرد: «دیروز» در واقع مجموعهای از درسهاست که «فردا» بدون آن زانو نخواهد زد، بلکه آن را روی شانههای خود بلند میکند. فردای باشکوه نه با نفی دیروز، که با هضم و عبور از آن متولد میشود.