خوب بودن به قیمت خودم؛ جفایی که در حق خودم روا داشتم:
در روانشناسی به این حالت «فرسودگی شفقت» میگویند: وقتی مدام به دیگران خوبی میکنی بدون اینکه حساب خودت را پر کنی، خوب بودن به رفتار خودتخریبگر تبدیل میشود. نکتهٔ جالب اینجاست که مغز هنگام کمک به دیگران دوپامین ترشح میکند، اما هنگام «نه گفتن» آمیگدالِ اضطراب فعال میشود؛ یعنی بدی به خودت را با خوب بودنِ بیقیدوشرط خریدهای. آیا این خوبی واقعاً انتخابت بود یا عادتی که دیگران از آن سود بردند؟
راهکار:
خوبیٔ بدون مرز با خودت همان «بدی به خود» است؛ ولی مرز داشتن، نه یعنی بد شدن، یعنی خوبی را انتخاب کردن. نکتهٔ تلخ اینجاست که بعضیها فقط تا وقتی از خوبیات خوششان میآید که هزینهای ندهند. بپرس: کدام خوبیهایت را از سر اجبار انجام دادی و کدام را از سر انتخاب؟