عشق آن است که خیابان به خیابان همه را رد کنی
ناگهان بر سر کوچه کمی مکث کنی
مادرم گفت عاشق نشوی گفتم چشم
چشمان تو مرا بی خبر از چشمم کرد
عشق آن است
که یوسف بخورد شلاقی
درد از مغز و سر و جان زلیخا برود...️
ناگهان بر سر کوچه کمی مکث کنی
مادرم گفت عاشق نشوی گفتم چشم
چشمان تو مرا بی خبر از چشمم کرد
عشق آن است
که یوسف بخورد شلاقی
درد از مغز و سر و جان زلیخا برود...️
4.6
عاشقانه شعر عشق عرفانی تعبیر شاعرانه مفهوم ایثار فروغ فرخزاد این شعر از فروغ فرخزاد، عشق را نه به عنوان یک احسا...