یکطرفه ماندن برای کسی که معنی موندن را نمیداند:
در نظریه دلبستگی، ماندن برای کسی که ظرفیت ماندن ندارد اغلب به «تقویت متناوب» گره میخورد؛ یعنی پاداشهای گاهبهگاه، مغز را دقیقاً مثل قمار درگیر میکند و ارزیابی هزینه-فایده را مختل میکند. نتیجه روانشناختیاش «خطای هزینه هدر رفته» است: چون زمان گذاشتهای، میمانی، نه چون رابطه زنده است. آیا این ماندن وفاداری است یا اعتیاد به امید؟
راهکار:
آدمها بیشتر از «بودن» آدمها به «نبودن»شان واکنش نشان میدهند. جملهات را برعکس کن: کسی که معنی ماندن را نمیداند، شاید فقط زبان رفتن را بلد است؛ و تو داری با ماندن، تنهاییِ دوطرفه میسازی.