ما زاده دردیم؛ آرامش فقط یک افسانه است:
مغز انسان حتی در حالت استراحت، در شبکه حالت پیشفرض، مدام تهدیدها را پیشبینی میکند. آمیگدال بیوقفه محیط را برای دردهای بالقوه اسکن میکند. «زاده دردیم» یعنی سیستم عصبی ما برای هشدار ساخته شده، نه سکوت. آرامش مطلق یک توهم تکاملی است، نه یک واقعیت زیستی. آیا «افسانه» نامیدن آرامش، اعترافی به این معماری کهن نیست؟
راهکار:
آرامش شاید یک مقصد دستنیافتنی نباشد، بلکه توانایی رقصیدن با درد است. به جای انکار رنج ذاتی وجود، میتوان لحظات سکون را در دل طوفان یافت. رنج و آرامش دو روی یک سکهاند؛ یکی بدون دیگری معنا ندارد.