چرا بین صد نفر فقط یکی آدمِ مناسب درمیآید؟:
در روانشناسی انتخاب، به این حالت «بیشینهگرایی» میگویند؛ فرد آنقدر بین گزینهها مقایسه میکند که حتی بعد از انتخاب خوب هم رضایتش کم میشود. در عکاسی هم «عکاسی پشتسرهم» میانگین کیفیت هر فریم را پایین میآورد، چون دقت لحظه فدای کمیت میشود. جالبتر اینکه حافظه ما عکسهای خوب را با «اثر اوج-پایان» نگه میدارد، اما در آدمها مکالمههای بد را پررنگتر از ده مکالمه خوب بهخاطر میسپارد. پس مشکل تعداد نیست؛ فیلتر ذهنی است. اگر قرار باشد بین صد نفر فقط یکی خوب باشد، معیارت را از کجا آوردهای؟
راهکار:
این مقایسه یک خطای شناختی دارد: در عکاسی، تو از قبل میدانی عکس خوب چه شکلی است و فقط دنبال فریم میگردی؛ ولی در آدمها، «خوب درآمدن» را معمولاً بعد از تعامل میفهمی، نه قبلش. لنز اگر صد بار هم روی سوژه قفل کند، عکس را عوض نمیکند. شاید بهجای عکاسی از آدمها، دنبال کادر مشترک باشی.