من تموم ناهای دنیا هستم؛ از ناامیدی تا ناپدید:
در روانشناسی زبان، تعریف خود با ردیفی از صفات منفی را «خودتعریفی واگرا» مینامند؛ پژوهشها نشان میدهد هر بار تکرار این برچسبها، مسیر عصبی آن فعالتر و بازیابی خاطرات مثبت کندتر میشود. از سوی دیگر در فارسی «نا» یکی از معدود وندهای زایاست که از هر صفتی مفهوم تازهای برای فقدان میسازد؛ یعنی زبان فقط حال را توصیف نمیکند، آن را نامگذاری و تثبیت هم میکند. آیا این جمله دارد حالت را گزارش میدهد یا همان حالت را بازتولید میکند؟
راهکار:
این جمله با پیشوند «نا» بازی میکند؛ اما در فارسی «نا» همیشه بنبست نیست، گاهی شروع یک وضعیت تازه است: ناگزیر یعنی کسی که دیگر بهانهای برای فرار ندارد، ناچار یعنی مسیر فقط از دل همان کاری میگذرد که از آن میترسی. میشود همین فهرست را ادامه داد و دید کدام «نا» برگشتپذیر است.