داستان سعدی شیرازی
روزی روزگاری بود
شخصی از کنار جاده ای میگذشت چشمش خانه ای افتاد خسپکه بود
جلو رفت شخصی را دید و جویا شد از او ک خانه ای کیست؟
شخص جواب داد و گفت: سعدی شیرازی
تعجب کرد و رفت فردای آن روز سعدی شیرازی را دید
گفت: سعدی شیرازی را نامت بس است خانه ات را دیدم از خارو خس است
سعدی در جوابش گفت: دیگران رفتن و ما هم میرویم برای یک چند صبای ما هم بس است️
روزی روزگاری بود
شخصی از کنار جاده ای میگذشت چشمش خانه ای افتاد خسپکه بود
جلو رفت شخصی را دید و جویا شد از او ک خانه ای کیست؟
شخص جواب داد و گفت: سعدی شیرازی
تعجب کرد و رفت فردای آن روز سعدی شیرازی را دید
گفت: سعدی شیرازی را نامت بس است خانه ات را دیدم از خارو خس است
سعدی در جوابش گفت: دیگران رفتن و ما هم میرویم برای یک چند صبای ما هم بس است️
-
فلسفی تاریخی حکایت پندآموز قناعت در زندگی داستان سعدی شیرازی خانه خاروخس داستان منسوب به سعدی بازتاب مفهوم زهدگرایی و بیاع...