خودم را به گل لیلیوم تشبیه کردم: زیبا ولی سمی:
گل لیلیوم واقعاً سمیست: حتی یک برگ آن میتواند باعث نارسایی کلیه در گربهها شود. جالب اینجاست که سم این گل، یک مکانیسم دفاعی در برابر خورده شدن است، نه یک «نقص» – یعنی جذابیتش وابسته به همان سمیست که دیگران را دور نگه میدارد. این پارادوکس «جذب با دفع» در روابط انسانی هم دیده میشود: گاه افراد ناخودآگاه ویژگیهای سمی خود را به عنوان مرز و محافظ از خود نشان میدهند. سوال تیز: آیا سمی بودنات یک انتخاب ناخودآگاه است یا ابزاری برای کنترل فاصله عاطفی؟
راهکار:
این تشبیه هوشمندانهست: گل لیلیوم در ظاهر فریبندهست اما تمام قسمتهای آن (حتی گردهها) برای انسان و حیوانات سمیست. شاید ریشهٔ این حس «سمی بودن» یک الگوی رفتاری آموختهشده باشه نه ذات واقعی. اگر بخوای از زاویهٔ روانشناسی مثبت نگاه کنی، میتونی بپرسی: «کدوم بخش از رفتارم رو میتونم تغییر بدم تا جذابیتم سمی نباشه؟»