پارادوکس اعتماد: فقط به بیاعتمادی اعتماد دارم:
در روانشناسی شناختی، این جمله نمونهای از «تلهٔ تأیید سوگیری» است: وقتی یک بار خیانت میبینی، ذهنت همهٔ موارد درست را نادیده میگیرد تا به جملات بدبینانهای مثل این مشروعیت بدهد. جالبتر اینکه خودِ اعتماد به این جمله یک تناقض است: برای ردِ کل اعتماد، ناچار به اعتماد کردن هستی. سوال اینجاست: آیا میتوان بدون حتی یک استثنا زندگی کرد؟
راهکار:
این جمله یک پارادوکس کلاسیک است: اگر به این جمله اعتماد کنی، در عمل داری اعتماد میکنی. پس منطقاً نمیتوانی هم به آن اعتماد کنی و هم به هیچکس اعتماد نکنی. برای فرار از این تناقض، میتوانی جمله را اینطور بازنویسی کنی: «به جز خودت، به هیچکس اعتماد مطلق نکن.»