حسرت گذر عمر؛ زمانی که مثل الکل میسوزاند و میرود:
مغز در حالت عادی زمان را بهصورت «فیلم» ذخیره نمیکند؛ در تجربههای تازه و هیجانی، خاطرهها با جزئیات بیشتر ساخته میشوند و بعداً حس میکنیم آن بازه طولانیتر بوده. الکل هم دقیقاً برعکس عمل میکند: شکلگیری حافظهی جدید را مختل میکند، یعنی همان «مستی» فقط حسِ سوختن را نگه میدارد و خودِ ماجرا را پاک میکند. این یعنی گذر عمر با الکل، از نظر عصبشناختی، «سوختن بدون حافظه» است.
راهکار:
این متن استعارهی الکل را فقط برای ویرانی به کار گرفته؛ اما در روانشناسی، «مستی» میتواند همان غرقگی یا Flow باشد؛ حالتی که زمان از دست میرود، چون کاملاً در لحظهای. اگر زندگی جرعهای است که میسوزاند، میشود همان سوزش را «شراب تجربه» نامید؛ همان لحظههای تلخ که بعداً میبینی تیزتر از خوشیها تو را ساختهاند.