حسرت جوانی؛ شعر شهریار و انتظار برای لحظه مناسب:
مطالعات عصبشناسی نشان میدهد سیستم دوپامین مغز برای «انجام کار» پاداش صادر میکند، نه برای «صبر کردن». یعنی هرچه بیشتر منتظر «لحظهٔ مناسب» بمانیم، انگیزهمان کمتر میشود؛ چون قشر پیشپیشانی در حالت تعلیق، تهدید را بزرگتر از آنچه هست میبیند. به همین دلیل است که شهریار «زندگی» را از نگاه جوانی گلهمند میبیند: تأخیر، جوانی را مستهلک میکند. آیا لحظهٔ مناسب قرار است خودش بیاید، یا فقط با شروعِ عمل ساخته میشود؟
راهکار:
میتوان این بیت را برعکس هم خواند: جوانی از «زندگیِ» ما گله دارد، نه ما از زندگی. شاید لحظهٔ مناسب همان لحظهای است که در آن منتظر ماندن را کنار میگذاریم؛ یعنی زندگی اصلاً به انتخابِ ما شکل میگیرد، نه به رسیدن یک فرصت ایدهآل.