غریبه آشنا در شهر؛ حس تنهایی و تعلق نداشتن:
پارادوکس «غریبهٔ آشنا» در روانشناسی اجتماعی یعنی افراد در شهر بارها همدیگر را میبینند اما پیوند معناداری نمیسازند؛ این وضعیت با کاهش سرمایه اجتماعی و احساس آنومی (بیهنجاری) مرتبط است. دورکیم آنومی را گسست پیوندهای جمعی میدانست. آیا شهر مدرن ما را نزدیک کرده یا فقط در دیدرس هم قرار داده؟
راهکار:
این جمله پارادوکس تعلق را نشان میدهد: شناختهشدن بدون پیوند. «غریبهٔ آشنا» کسی است که همه او را میبینند اما کسی به او وصل نیست؛ شاید شهرتِ بیرابطه، شکل مدرن تنهایی باشد.