پوچی دنیا و بیهودگی تلاش؛ چهها که نکردیم:
مطالعات «نظریه مدیریت وحشت» نشان میدهد مواجهه با پوچی و مرگ، میل به معنا را بالا میبرد؛ مغز برای فرار از نیهیلیسم، روایت میسازد. کامو در «افسانه سیزیف» برعکس میگوید: آگاهی از بیهودگی، خودش عصیان و آزادی است، نه پایان. پارادوکس اینجاست: معنا دقیقاً از پذیرش بیمعنایی زاده میشود.
راهکار:
این متن بیشتر از پوچی، از خستگی ذهنِ آگاه به بیهودگی میگوید. بازقالببندی: «هیچ» در فارسی هم به معنای تهیبودن است و هم فضای خالی برای انتخاب. شاید دنیا نه پوچ، بلکه آینهای خالی است که معنا را ما در آن میگذاریم. بهجای «چهها که نکردیم»، بپرس کدام یکی از آن «چهها» هنوز برایت زنده است؛ همان میتواند نقطه شروع روایت تازهای باشد.