هعییی! داشتم فکر میکر. همش فکر فکر فکرر!
من شده بودم مجنون و برف شده بود لیلی هروخت میخواستم دوباره تجربش کنم لیلی منو ترکم میکرد.
کم کم داشت خوابم میبرد پنجره رو باز گذاشته بودم و تو ذهنم رویا میساختم که نقطه ی کوچکی بر دستانم خودنمایی میکرد و سرما و هیجان را به من منتقل میکرد مثل اینکه برق سه فاز بهم وصل کرده باشند از جا پریدم به بیرون نگاه کردمم لیلی من دوباره برگشته بود!!! قلبم داشت از هیجان به سینم میکوبید
️
من شده بودم مجنون و برف شده بود لیلی هروخت میخواستم دوباره تجربش کنم لیلی منو ترکم میکرد.
کم کم داشت خوابم میبرد پنجره رو باز گذاشته بودم و تو ذهنم رویا میساختم که نقطه ی کوچکی بر دستانم خودنمایی میکرد و سرما و هیجان را به من منتقل میکرد مثل اینکه برق سه فاز بهم وصل کرده باشند از جا پریدم به بیرون نگاه کردمم لیلی من دوباره برگشته بود!!! قلبم داشت از هیجان به سینم میکوبید
️
2.6
عاشقانه زمستان مجنون و لیلی بازگشت برف هیجان برف رویا بافی زمستانی ...