هیچ چیز ماندگار نیست؛ تامل در ناپایداری:
بر اساس اصل دوم ترمودینامیک، جهان مدام به سوی بینظمی (آنتروپی) حرکت میکند. در واقع ماندگاری یک توهمِ موقت است که مغز ما برای بقا ساخته. در نوروساینس، حافظه هم مدام بازنویسی میشود و هر بار بخشی از اصل را از دست میدهد. حتی سنگها در مقیاس زمینشناسی ماندگار نیستند. بنابراین «هیچکدامشان ماندگار» نه یک شعر عاطفی، که یک قانون فیزیکی و عصبشناختی است.
راهکار:
حقیقتِ نماندن، تراژدی نیست؛ همهچیز را بالاخره زمان میبلعد، اما همین تمامشدنیبودن است که لحظهها را ارزشمند میکند. اگر قرار بود همهچیز بماند، شوقِ دیدنِ دوباره و گرمیِ لمسِ اولینبار معنا نداشت. این زودگذری نه یک نقص، که موتورِ معناست.