ناز کُنی، نَظر کُنی، قَهر کُنی، ستم کُنی
گر که جَفا، گر که وَفا، از تو حذَر نمیکنم!
سوزِ دل و فغانِ من، نالهی بیامانِ من
بیتو به شب نمیرسد، جز تو نظر نمیکنم
جانِ مرا بِگیر و بَر، در پیِ خود ببر به در
جز به هوایِ کویِ تو، میلِ سفر نمیکنم
خلق اگر ملامتم، رانده زِ هر کرامتم
جز به درِ سرایِ تو، باز هم دَر نمیکنم️
گر که جَفا، گر که وَفا، از تو حذَر نمیکنم!
سوزِ دل و فغانِ من، نالهی بیامانِ من
بیتو به شب نمیرسد، جز تو نظر نمیکنم
جانِ مرا بِگیر و بَر، در پیِ خود ببر به در
جز به هوایِ کویِ تو، میلِ سفر نمیکنم
خلق اگر ملامتم، رانده زِ هر کرامتم
جز به درِ سرایِ تو، باز هم دَر نمیکنم️
3.9
عاشقانه شعر شعر عاشقانه کلاسیک عشق بیقید و شرط شعر کهن فارسی غزل وفاداری این شعر نمونهای از «عشق عرفانی زمینیشده» است، جا...