در دلِ خسته فقط حسرتِ دوران دیدم
باز در چهرهی گلبرگِ گلت غم دیدم
بلبلِ باغِ دلت زار و پریشان دیدم
نَفَسِ بادِ بهاران دگر از هُرم افتاد
باغبان را ز غمِ باغ، چه نالان دیدم
ماه پنهان شد و شب در دلِ من لرزید
سایهای سرد به دنبالِ چراغان دیدم
هر گلی را که به امیدِ تو بوییدم من
به دلِ خسته فقط غربتِ هجران دیدم
با خیالِ تو گذشتم ز دیارِ خاموشی
در دلِ رَقَم، هزار نغمهی گریان دیدم
س️