غم بی صدایی که استخوان سوزتر است:
در روانتنی، گریهنکردن به معنای نبودِ غم نیست، بلکه یعنی دستگاه عصبی وارد حالت انجماد شده است. هورمون کورتیزول بالا میماند و آستانه درد پایین میآید؛ به همین دلیل غمِ خاموش اغلب به صورت کمردرد، فکِ قفلشده یا خستگی عمیق تجربه میشود. در ادبیات سوگ به این حالت «غمِ بیعزادار» میگویند؛ اندوهی که مجالِ آیین پیدا نکرده و بافت عضلانی را قربانی میکند.
راهکار:
این همان غمِ فروخورده است که در روانشناسی به آن «سوگ مبهم» میگویند؛ دردی که اشک ندارد، خودش را به شکل تنش عضلانی، خستگی مزمن و حتی دردهای بیدلیل جسمی نشان میدهد. بدن اشکِ نریخته را فراموش نمیکند.