فشار روانی شدید؛ وقتی حرفهای نگفته در گلو میسوزند:
پژوهشها نشان میدهند وقتی هیجانها نامگذاری نمیشوند، فعالیت آمیگدال بالا میرود و ارتباط آن با ناحیه بروکا (مرکز زبان) کاهش مییابد؛ مغز کلمه را پس میزند و بدن بار عاطفی را با تپش، تنگی و سوزش گلو بیرون میریزد. این همان «الکسیتیمیا»ست: ناتوانی در تبدیل احساس به واژه. آیا بدن آخرین زبان هیجان است؟
راهکار:
این متن از جنس فروپاشی نیست؛ از جنس هیجانی است که به آخرین لایهها رسیده. وقتی زبان عقیم میشود، بدن سخنگو میشود: تپش شقیقه، سوزش گلو و غلیان سینه، ترجمهٔ حرفهاییاند که جایی برای بیرون آمدن ندارند. این نقطه میتواند پایان نباشد؛ نقطهای باشد که واژهها از مسیر دیگری شروع میکنند، مثل ریتم نفس یا نوشتن بیسانسور.