در من چیزی به حد تعفّن رسیده. ذهنم زیر هجوم فجایع زندگی قوام خود را از دست داده، خون در شقیقههایم میکوبد و گلویم از انباشت کلمات عقیم میسوزد. چیزی در سینهام مدام به غلیان میافتد و فروکش میکند، بیآنکه راهی برای خروج داشته باشد.️
3.9
غمگین فلسفی فشار روانی شدید احساس خفگی درونی حرفهای نگفته خستگی ذهنی پژوهشها نشان میدهند وقتی هیجانها نامگذاری نمی...