کسی منتظرم نیست؛ فرار نکردن اسیری که زندان را انتخاب کرد:
این اسیر قربانی «آزمون هارلو» است: بچهمیمونها با وجود غذا کنار مادر سیمی، به مادر پارچهای پناه میبردند. مغز پستانداران آزادی را بدون دلبستگی نمیخواهد؛ فرار فقط وقتی معنا دارد که مقصدش یک آغوش باشد. این پارادوکس را «فشار روانیِ وابستگی» مینامند: زندانِ آشنا امنتر از آزادیِ بیتماشاگر است. پس آیا واقعاً راه نرفت، یا نقشِ کسی را که منتظرش بود گم کرده؟
راهکار:
میتوان این متن را برعکس خواند: او فرار نکرد چون درونش هنوز جای خالی را حس میکند؛ یعنی ظرفیت دلبستگیاش زنده است. غمگین بودن از تنهایی، نشانهی سالم بودنِ نیاز به رابطه است؛ اسیر واقعی کسی است که این غم را نداشته باشد.