معنی شعر شهریار؛ اسیری که از فرار ماند چون منتظری نبود:
در علوم اعصاب به این «خطای ارزشگذاری تعلق» میگویند: مغز وقتی پیشبینی میکند پاداشِ اجتماعی صفر است، دوپامین کافی برای اقدام آزاد نمیدهد. اسیر شهریار از زندانِ فیزیکی فرار میکند، اما سیستم پاداشش شرطی به «منتظری» دارد؛ نبودِ منتظر یعنی هزینهٔ آزادی بیشتر از معنای آن. این اصلاً سستی نیست؛ یک مکانیزم بقای قدیمی است که «نتنهایی» را به مرگ طبیعی ترجیح میدهد.
راهکار:
این بیت را میشود معکوس دید: شاید اسیر در آن لحظه فهمید «موقعیت رهاشده بودن» از آزادی بیپناهگی امنتر است؛ بهجای قضاوت، بپرس: «اگر هیچکس منتظر نبود، چه چیزی هنوز ارزش ماندن دارد؟»