*من قاتل نیستم *
پارت بیست و یک:
اما حالا انگار آن هم از دستش رفته بود. بعضی وقتها فقط مینشست و به یک نقطه خیره میشد. بعضی وقتها ناگهان بلند میشد و دنبال نفس میگشت، انگار تازه یادش افتاده که دختر کوچکش کجاست. بعد به خودش میآمد و دوباره مینشست. این لحظههای فراموشیِ کوتاه، بدترین شکنجه بودند.️
پارت بیست و یک:
اما حالا انگار آن هم از دستش رفته بود. بعضی وقتها فقط مینشست و به یک نقطه خیره میشد. بعضی وقتها ناگهان بلند میشد و دنبال نفس میگشت، انگار تازه یادش افتاده که دختر کوچکش کجاست. بعد به خودش میآمد و دوباره مینشست. این لحظههای فراموشیِ کوتاه، بدترین شکنجه بودند.️
3.0
غمگین روانشناسی از دست دادن فرزند شوک روانی فراموشی در سوگ لحظات فراموشی تحقیقات نشان میدهد مغز در مواجهه با تروما، حافظه ...