شیشه ضخیم بین من و زندگی؛ روایتی از بیحسی احساسی:
در روانپزشکی، این فاصله به «مهار عاطفی» یا «گسست از واقعیت» نزدیک است؛ مغز در برابر فشار، لایهای محافظ بین «من» و «تجربه» میکشد تا درد کمتر حس شود، اما بهایش از دست رفتن رنگ و گرماست. جالبتر اینجاست که شیشه در فیزیک نه جامد کامل است نه مایع؛ مادهای بیشکل با رفتار متناقض. پس این دیوار هم مطلق نیست؛ میتواند جریان پیدا کند. اگر شیشه ضخیم است، گرما از کدام سمت عبور میکند؟
راهکار:
این شیشه ضخیم در روایت تو احتمالاً یک لایه محافظ است؛ مغزت با کدرکردن فاصله، تو را از سیل محرکها دور نگه میدارد. میتوانی بهجای شکستن شیشه، هر روز یک قاب کوچک از زندگی را پاک کنی تا کمکم دوباره رنگ و گرما عبور کند.