کاش آدمها شبیه دروغشان بودند: نگاهی به تضاد حرف و عمل:
مغز ما به طرز عجیبی تشنهٔ انسجام است، حتی در دروغ. در روانشناسی، «خطای تایید» باعث میشود دروغهایی را که روایت منسجمی دارند راحتتر باور کنیم. مطالعات نشان میدهد دروغگوها اغلب داستانهایشان سادهتر و یکدستتر از حقیقت درهمریخته است. آرزوی «شبیه دروغشان بودن» در واقع طلب یک روایت منظم در جهانی بینظم است. ما ترجیح میدهیم با یک داستان خوب فریب بخوریم تا با تکههای پارهپارهٔ واقعیت روبرو شویم.
راهکار:
این آرزو در واقع ستایش از انسجام روایی است. مغز ما تشنهٔ «داستان منظم» است، حتی اگر ساختگی باشد. شاید به جای انتظار صداقت محض، بهتر است بپذیریم آدمها ذاتاً قصهگو هستند و ما همیشه روایتها را بیشتر از واقعیت آشفته میپذیریم.