پشیمانی باغبان؛ درختی که هیزم شد:
این متن درواقع به یک خطای شناختی کلاسیک اشاره دارد: «سوگیری هزینهٔ ازدسترفته» (sunk cost fallacy). ذهن ما تمایل دارد به تصمیمهای اشتباه بچسبد چون نمیخواهد قبول کند سرمایهاش هدر رفته. اما درخت وقتی هیزم شد، دیگر باغبان نه میتواند آن را زنده کند و نه پشیمانی او ارزشی دارد. مغز ما برای اجتناب از این ناهماهنگی، مدام به خودش دروغ میگوید. سؤال: آیا گاهی بهتر نیست بهجای توجیه، آتش را روشن کنیم؟
راهکار:
اگر این متن حس ناامیدی را القا میکند، تلخی آن را با یک نگاه عملگرانه بشکن: گاهی پذیرش «هیزم شدن» اولین قدم برای ساختن آتشی است که دیگران را گرم کند. بهجای تمرکز بر پشیمانی باغبان، به ارزش جدید آن درخت فکر کن.