دیر رسیدن آدمها؛ چرا از چشممان میافتند؟:
در روانشناسی روابط، پدیدهای شبیه «نقطهی بیبازگشت عاطفی» وجود دارد: مغز بعد از گذشتن از آستانهی ناامیدی، برای جلوگیری از آسیب بیشتر، ترشح دوپامین و اکسیتوسین مرتبط با آن فرد را کم میکند؛ برای همین محبتِ دیرهنگام نهتنها اثر ندارد، بلکه گاهی انزجار میسازد. جالبتر این که حافظهی عاطفی، برخلاف حافظهی رویدادی، هر «دیر» را جداگانه ثبت میکند؛ پس جبرانِ دیرکرد، جمعِ ساده نیست.
راهکار:
پنجرهی احساس آدمها مثل تخفیف نیست که تا ابد منتظر بماند؛ یک بار بسته شود، دیگر حتی بهترین رفتارها هم بیروح دیده میشود. شاید مسأله این نیست که آدمها دیر میرسند، مسأله این است که ما بعد از یک نقطه دیگر «نرسیدن» را نمیبخشیم.