وقتی شناخت آدمها به بیعلاقگی میانجامد:
در روانشناسی، این پدیده گاهی «اثر نزدیکی» معکوس است: گاهی اطلاعات بیشتر نه به دلبستگی، بلکه به «بیاعتباری قهرمان» و کاهش جذابیت میانجامد. این مکانیسم دفاعی ذهن برای محافظت از ایدهآلهای شکستهشده است. آیا این بیعلاقگی واقعی است یا ترس از طرد شدن توسط آنهاست؟
راهکار:
این حس ممکن است نشانهی «سندروم نفرت از انسان» (Misanthropy) یا یک دفاع روانی در برابر آسیبپذیری باشد. شاید مفید باشد که بپرسیم: آیا این بیزاری از *خصوصیت خاصی* در همه است، یا ترس از این است که با شناخت بیشتر، آنها ما را نپذیرند؟