شکم مادر؛ تنها جایی که هر چه خواستیم به دست آوردیم:
در رحم حتی مفهوم «خواستن» وجود ندارد: مغز جنین تا ماههای آخر، قشر پیشپیشانیاش تقریباً خاموش است و نیازها از طریق جفت و بند ناف، بدون درخواست، پاسخ میگیرند. وینیکات به این «توهم قدرت مطلق» میگوید: نوزاد فکر میکند مادر را با ذهنش ساخته، چون قبل از درک جدایی، مادر با شهود نیاز او را سیر میکند. بعد از تولد، نخستین «خواستنِ» واقعی همان گریه است. آیا رهایی از رحم، آغازِ فاصلهٔ همیشگی بین آرزو و دسترسی نیست؟
راهکار:
این نگاه طنزآمیز را میتوان برعکس هم دید: در رحم «خواستن» معنی نداشت، فقط «بودن» بود؛ جادوی بزرگسالی این است که بتوانی خواستهای را در ذهن بسازی و برای رسیدن به آن مسیر باز کنی.