در روزگاری که احساس میکنم زمان هم تنها مانده
کجا باید دلتنگی سرزمینم را داد بزنم تا
کجا باید
تا کجا میرود فریاد عزیزان سیاه پوش
تا کجا باید دلتنگی مادری را داد بزنم که جگرش سوخته
تا کجا باید رفت که بفهمیم جوانی که با هزاران امید پدر راه رفتن را به او
آموخته زیر فرش زمین به خواب ابدی رفته
زمانی در حال گذشتن است پر از اندوه و ترس از آینده ای
که نمیشود برای آن اندیشید ️
کجا باید دلتنگی سرزمینم را داد بزنم تا
کجا باید
تا کجا میرود فریاد عزیزان سیاه پوش
تا کجا باید دلتنگی مادری را داد بزنم که جگرش سوخته
تا کجا باید رفت که بفهمیم جوانی که با هزاران امید پدر راه رفتن را به او
آموخته زیر فرش زمین به خواب ابدی رفته
زمانی در حال گذشتن است پر از اندوه و ترس از آینده ای
که نمیشود برای آن اندیشید ️
4.4
غمگین تنهایی ترس از آینده اندوه از آینده نامعلوم دلتنگی مادر برای فرزند مرده مرگ جوان با هزاران امید ...