زندگی بدون تو تاریک است؛ یک دقیقه چشمانت را ببند:
وقتی چشمهایت را میبندی و «تاریکی» را میبینی، مغز در واقع یک نویز بینایی را پردازش میکند؛ سلولهای شبکیه حتی در نبود نور هم خودبهخود سیگنال میفرستند و مغز این سیگنالها را نه بهصورت سیاهیِ خالص، بلکه بهصورت الگوهای تیره و روشن تفسیر میکند. یعنی «تاریکیِ زندگی بدون تو» هم یک ساختهی ذهن است، نه نبودِ واقعی عشق؛ مغز تو هنوز در حال پردازش حضور اوست. آیا این یعنی غیبت هم میتواند نوعی حضورِ پنهان باشد؟
راهکار:
این تصویر را از زاویهای دیگر ببین: تاریکیِ بدون او، نه «نبودنِ او» بلکه «تاریکیِ چشمانِ بستهی خودت» است؛ یعنی او هنوز آنجاست، فقط تو موقتاً دیدن را کنار گذاشتهای. اگر این حس را ادامه میدهی، میتوانی در پیام بعدی به جای تمرکز بر تاریکی، روی «خاطرهای که هنوز روشن است» بنویسی.