وقتی «میگذرد» بیخبر شد؛ ریشههای غمِ ماندگار:
در علوم اعصاب، غمِ تکرارشونده فقط یک حس نیست؛ همان مسیر عصبی بارها فعال میشود و مغز برای «ماندن در غم» میانبر میسازد. به این میگویند نشخوار فکری؛ هر بار یادآوریِ غم، سیناپس همان خاطره را قویتر میکند و در نهایت غم به عادت عصبی تبدیل میشود، نه واقعیتِ ماندگار. آیا ممکن است «ماندنِ غم» حاصلِ تمرینِ ناخواستهٔ همان «غم» باشد؟
راهکار:
شاید ماندنِ غم نشانهٔ نبودِ «میگذرد» نیست؛ نشانهای است که رابطهات با گذر زمان عوض شده. رهایی میتواند نه با تکرارِ امیدِ میانبر، که با همنشینیِ آگاهانه با غم شروع شود؛ همانجا که غم را همسفر میبینی، نه صاحبخانه.