داستان را از اول تعریف کن؛ قضاوت نکنیم:
خطای اسناد بنیادین یعنی مغز ما وقتی رفتار فردِ رنجدیده را میبیند، اول به «اخلاق» او ربط میدهد، نه به «موقعیت». در آزمایشهای راس (۱۹۷۷)، حتی وقتی شرکتکنندهها میدانستند نقشِ «سؤالکننده» تصادفی است، باز هم داورها مجری را باهوشتر میدانستند. یعنی آخرِ داستان را میبینی، اولِ داستان را نه. حالا اگر کسی فقط لحظهٔ شکستِ شما را ببیند، چه شخصیتی برایتان میسازد؟
راهکار:
این جمله یک دعوتِ روایتی است: هیچکس در داستانِ خودش ضدقهرمان نیست، اما در روایتِ دیگران اغلب فقط «آخرِ قصه» دیده میشود. نکتهٔ تیز اینجاست که طرف مقابل هم احتمالاً دارد در داستان خودش از جای مشابهی میگوید؛ بازخوانیِ «قبل از تغییر» میتواند قضاوت را به همدلی تبدیل کند.