سکوت؛ وقتی دیگر حرفی برای گفتن نمانده:
در پژوهشهای علوم اعصاب، سکوت یک «فعالیت» است، نه نبودِ فعالیت؛ مغز در سکوت، شبکهی پیشفرض را فعال میکند و خاطرات و معناها را بازپردازش میکند. از نظر روانشناسی، سکوت پس از گفتوگوهای ناتمام، «ناهماهنگی شناختی» میسازد؛ ذهن ناگزیر است مدارهای پیدا کردن معنا را روشن نگه دارد. پس همین «چیزی نمانده» شاید سازوکاری است برای بازسازی جهان معنایی شما. سکوت در برابر دیگری، کدام پیام را به خودتان ارسال میکند؟
راهکار:
این سکوت را نه پایان، که یک زبان دیگر ببین؛ گاهی نبودِ کلمهها بلندترین فریادِ درون است.