آرزویی که افسانه شد؛ دلتنگی برای دلداریدهنده:
بر اساس نظریه «ناهماهنگی شناختی» فستینگر، وقتی کسی که همیشه دلداری میداد ناپدید میشود، ذهن ما برای پر کردن خلأ، آن شخص را به یک افسانه تبدیل میکند؛ زیرا پذیرش نبودن او برای سیستم باوریمان سخت است. این فرآیند شبیه مکانیزم «ایدهآلسازی» در سوگ است. آیا تا به حال دقت کردهاید که خاطرات افراد گمشده چقدر سریع رنگ افسانه به خود میگیرند؟
راهکار:
این خط روایتگر فقدان کسی است که پناه دیگران بود. شاید بتوان به جای غرق شدن در اندوه، از این خاطره به عنوان نیرویی برای ادامهدادن کمک گرفت؛ مثل روش روانشناختی «خاطرهسازی مثبت» که در آن تصویر شخص را به عنوان قهرمان درون ذهن حفظ میکنیم.