دیگه نه باران حالیام میدهد، نه موسیقی. قهوه را میخورم تا تهش را ببینم، مثل همه چیز. آدمها که حرف میزنند، انگار از پشت شیشه میشنومشان. گاهی سرم را بلند میکنم به این امید که دلتنگ چیزی بشوم، اما هیچی. حتی غم هم خسته شده از من. ته خط رسیدهام، و دیگر پشت این خط هیچی نیست.️
3.9
غمگین روانشناسی بی حس شدن احساسات افسردگی خاموش خستگی از غم از بین رفتن لذت زندگی پژوهشهای عصبشناختی میگویند این حالت نامش «آنهدو...