عشق سمی و ایثار یکطرفه؛ چرا نگران دستهای او بودم؟:
در روانشناسی به این حالت «دلبستگی ضربهای» میگویند: مغز در روابط ناایمن، هورمون اکسیتوسین را حتی هنگام آسیب دیدن ترشح میکند و همین باعث میشود مراقبت از فرد آزارگر شبیه پاداش عصبی پردازش شود. پژوهشها نشان میدهند قربانیان خشونت عاطفی اغلب «همدلی بیشفعال» دارند؛ یعنی درد دیگری را قویتر از نیاز به بقای خود حس میکنند. این خطای شناختی نیست، سازوکار بقا در محیطهای پرتنش است. مرز همدلی و خودویرانگری کجاست؟
راهکار:
این جمله را میشود از زاویهی دلبستگی تروماتیک هم دید: گاهی آنقدر در نقش مراقب دیگری فرو میرویم که بقای خودمان را فراموش میکنیم. چطور است نسخهی برعکسش را تصور کنید: «داشت دستهایش را زخمی میکرد، ولی من نگران قبر خودم بودم»؟ این جابهجایی کوچک، مرز بین عشق و خودویرانگری را روشنتر میکند.