بلاتکلیفی عاطفی؛ سختتر از نداشتن:
در روانشناسی به این وضعیت «عدم تحمل ابهام» میگویند؛ مغز انسان ابهام را نه یک جای خالی، بلکه یک تهدید فعال پردازش میکند. آزمایشها نشان داده پیشبینیناپذیری یک محرک آزاردهنده، آمیگدال را بیشتر از خودِ محرک قطعی فعال میکند. به همین دلیل «ندانستن تکلیف رابطه» هیجانیتر از یک باخت قطعی است. در واقع سیستم عصبی ما ترجیح میدهد داستان بسته شود، حتی اگر پایانش تلخ باشد؛ چون ابهام یعنی مصرف انرژی بیپایان برای پیشبینی.
راهکار:
بلاتکلیفی عاطفی مثل زنگ خطری است که خاموش نمیشود؛ چون مغز نمیتواند وضعیت را تمامشده فرض کند و مدام در حالت پیشبینی و مرور نشانهها میماند. به همین دلیل تجربهی «ندانستن» اغلب فرسایندهتر از فقدان قطعی است.