آنسوی آینه خود را میبینم
ایستاده در میان درد ها
با شمشیری زنگ زده از اشک
ایستاده میان هیولاهایی که خود را دوست می نامند تا مانند مار لانه بسازند و خانه ها را آوار کنند.
من ایستاده با تنی رنجور
اما
با چشمانی که میدرخشند به آینده ای نامعلوم.. ـ️
ایستاده در میان درد ها
با شمشیری زنگ زده از اشک
ایستاده میان هیولاهایی که خود را دوست می نامند تا مانند مار لانه بسازند و خانه ها را آوار کنند.
من ایستاده با تنی رنجور
اما
با چشمانی که میدرخشند به آینده ای نامعلوم.. ـ️
5.0
غمگین شعر درد و رنج خیانت دوستان ایستادگی در برابر سختی آینده نامعلوم ...